این مطلب ۷۰ بار خوانده شده
همرزم شهید حاج داوود كريمي در گفتگو با کوله بار:

کوله بار مازندران

همرزم شهيد مي گويد: در آخرين ديداري كه با حاج داوود داشتم، خواست تا برايش دعا كنم كه همه چيز خوب تمام شود. همان لحظه اشك در چشمانم حلقه زد.بعد از چند روز خبر شهادتش را شنيدم.
نسخه مناسب چاپ

عليرضا اوجي همرزم شهید حاج داود کریمی در گفتگو با خبرنگار کوله بار، از روزهاي حضور حاج داوود در جبهه گفت: سال ۱۳۶۴در جريان عمليات والفجر۸، شهر فاو به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. ما ادوات سنگين را از اروند كنار به فاو مي برديم و با احداث پل شناور امكانات را به فاو مي فرستاديم. وقتي اين پل خراب مي شد، بايد آن را تعمير مي كرديم. حاج داوود از كساني بود كه در اين زمينه با جهاد سازندگي همكاري كرد و تا پايان عمليات در منطقه حاضر بود.

وي از كوشش حاج داوود  براي احداث پل خضر اشاره کرد و افزود:حاج داوود مهارت خاصي در جوشكاري داشت. او براي بهبود كارها پيشنهادهايي ارائه كرد و با ابتكاراتش باعث تقويت كار شد. شهيد كريمي در طول دو هفته، بسياري از مشكلات  پل خضر را با طرح هاي پيشنهادي اش حل كرد.

همرزم شهيد به تواضع و فروتني فرمانده اش اشاره کرد و خاطر نشان کرد:شبي در همان عمليات، گروهي از فرماندهان قصد رفتن به فاو را داشتند. آنها وقتي حاج داوود را ديدند، به سويش رفتند و او را در آغوش گرفتند. يكي از آنها به ما گفت كه حاج داوود از فرماندهان ارشد سپاه بوده. بعد از آن خجالت مي كشيديم كه از وي بخواهيم برايمان جوشكاري كند؛ اما حاجي اعتقاد داشت كه در جبهه پست و مقام معني ندارد.او مي گفت كه اينجا جبهه است و شما مسئول اين كاريد و من بايد حرفتان  را گوش كنم.

همرزم شهيدكريمي نحوه  مجروحيت خود و حاج داوود را نقل کرد و افزود:دشمن بعثي كه در فاو شكست سختي خورده بود، به طور مداوم از سلاح هاي شيميايي استفاده مي كرد. يك شب در حال كار كردن روي پل، متوجه بوي هندوانه وسير شديم. همه ماسك هايمان را به صورت بستيم. آنجا بود كه من و حاجي و جمعي ديگر از رزمندگان شيميايي شديم.

وي از اولين ديدارش با حاج داوود بعد از جنگ ياد کرد:بعد از پايان جنگ در «جهاد كشاورزي شهر ري» مشغول به كار شدم. نخستين بار در سال ۱۳۷۸ حاج داوود را اتفاقي در اداره مان ديدم. ايشان با لباس سرمه اي كارگري، در راهرو اداره ايستاده بود. خدا مي داند چقدر خوشحال شدم.  حاجي را در آغوش گرفتم و سرشار از بوي يكرنگي و صداقتش شدم. حاج داوود براي مجوز كسب كارگاه تراشكاري اش به اداره آمده بود.

اين دوست و همرزم شهيد ادامه داد:براساس شناختي كه از حاج داوود داشتم، به وي پيشنهاد همكاري در ناحيه صنعتي «بيجين شهر ري» را دادم. براي اين كار هيئت امنايي تشكيل داديم. حاجي طرح هايش را ارائه كرد و با تشخيص اعضاء ، به عنوان رئيس هيئت امناي ناحيه صنعتي بيجين شهر ري انتخاب شد.

اوجي با اشاره به خاطره اي از اين شهيد بزرگوار، اظهار داشت:يك روز به همراه حاجي براي طرح مشكلات، به وزارت جهاد رفتيم. مسئول دفتر وزير وقت، به دليل نداشتن وقت قبلي، اجازه ورود به ما نداد. حاج داوود از او خواست تا دسته گلي كه براي وزير تهيه كرده بود را به او بدهد و بگويد كه؛ از طرف حاج داوود است.
چند دقيقه بعد وزير به استقبال حاج داوود آمد و او را در آغوش گرفت.

همرزم شهيد از دوران بيماري حاج داوود گفت:حاج داوود در يكي از جلسات هئيت امنا غيبت داشت. دوهفته بعد، وقتي  او را ديدم، وضعيت جسماني مناسبي نداشت. بيماري اش به مرور زمان حادتر شده بود. غده هايي در بدنش به وجود آمده بود كه به دليل عوارض شيميايي بود.

وی تاکید کرد:در آخرين روزهاي عمرش، يك بار به من گفت كه برايش دعا كنم تا همه چيز همين طور خوب تمام شود. اشك در چشمانم حلقه زد. چند روز بعد حاج داوود به شهادت رسيد.

دوست شهيد در پایان خاطر نشان کرد: آنطور كه بعدها فهميدم، حاج داوود كارهاي بزرگي براي انقلاب انجام داده بود.او هيچ ادعايي نداشت. وي نسبت به ماديات بي توجه و هدفش كسب رضايت خداوند بود.
من چيزهاي زيادي از رفتار و اخلاقش آموختم و افتخار مي كن كه با اينچنين مردي آشنا شدم و اميدوارم با عمل به آن راهش را ادامه دهم.»

 

انتهای پیام/ک

برچسب: 

شهید حاج کریمی به پست و مقام اهمیتی نمی داد/زندگی ساده و بی آلایش حاج داود

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.